
Love, Trust, Devotion
You don't just fall in love, you work at it. You remain committed to someone not by ignoring the obvious temptation but by accepting yourself for what you are and choose the right path
Calabrese Tony
به تو سلام می کنم ...
به تو سلام می کنم کنارِ تو می نشینم
و در خلوتِ تو شهر بزرگِ من بنا می شود.
اگر فریادِ مرغ و سایه یِ علف اَم
در خلوتِ تو این حقیقت را باز می یابم.
چون آیینه یی از تو لب ریزم.
هیچ چیز مرا تسکین نمی دهد
نه ساقه یِ بازوهای اَت نه چشمه هایِ تن اَت.
بی تو خاموش اَم، شهری در شب اَم.
تو طلوع می کنی
من گرمای اَت را از دور می چشم و شهرِ من بیدار می شود.
با غلغله ها، تردیدها، تلاش ها، و غلغله یِ مرددِ تلاش های اَش.
دیگر هیچ چیز نمی خواهد مرا تسکین دهد.
دور از تو من شهری در شب اَم ای آفتاب
و غروب اَت مرا می سوزاند.
من به دنبالِ سَحَری سرگردان می گردم.
تو سکوت می کنی من فریاد می زنم
با منی با خود نیستم
و بی تو خود را در نمی یابم
دیگر هیچ چیز نمی خواهد، نمی تواند تسکین اَم بدهد.
این حقیقت را در خلوتِ تو باز یافته اَم.
حقیقت بزرگ است و من کوچک اَم، با تو بیگانه اَم.
سایه یِ علف را با سایه اَت بیامیز
مرا با خودت آشنا کن بیگانه یِ من
مرا با خودت یکی کن.
هر اتفاقی در زنده گی؛ شاد یا ناشاد، زیبا یا زشت در لحظه، هر اتفاقی، هر تجربه یی، اثری از خودش به جا می گذاره. زنده گی یِ بزرگ سالی یِ من هم از یه مقطعی به بعد، تعدادی اتفاق داشت که خیلی روح اَم رو لمس کردند و هر کدام اثری به جا گذاشتند. در مجموع و به صورت برآیندی از همه اگر بخوام محاسبه کنم، چند تا زخم دارم انگار؛ زخم هایی که دیده نمی شند. حتماً اون داستانِ قلبِ ریش ریش یه مرد و قلب صاف و بی لکِ یکی دیگه رو شنیدید، انگاری قلبِ من هم بعد از یکی دو اتفاق زخمی شده. این اتفاق در مجموع کمی ضعیف اَم کرده. البته همه من رو شاد و پر انرژی می بینند و کم تر کسی می دونه روح اَم کمی آسیب پذیر شده. یکی دو هفته یِ گذشته انگاری تغییری اتفاق افتاد، انگاری دَرِ یه زخمِ قدیمی باز شد و کمی راحت شدم. این حس خیلی خوبه... حس می کنم دارم در خلوت اَم هم می شم همون سحرِ قوی و محکم که از عهده یِ مشکلات به خوبی بر می آد. حالا هم دارم همین نقش رو برایِ خیلی هایی که هر کدوم به نوعی دور و برم هستند بازی می کنم ولی شاید کم تر کسی بدونه در خلوتِ خودم تردید زیاد بوده. نمی دونم دقیقاً این اتفاق کِی شروع شد و چه طوری به این جا رسید ولی به هر حال خجسته است!

2 چلچلی
...
با این همه، ای قلبِ در به در!
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را رعایت کرده ایم،
خود اگر شاه کارِ خدا بود
یا نبود.
از مجموعه ی: ققنوس در باران
از خواهر کوچولوم یه هدیه یِ خیلی با ارزش گرفتم. می گم خواهر کوچولو فکر نکنین هم چین هم کوچولوه؛ ۲۴ سالشه ولی برایِ من کوچولوه، جوجه یِ خودمه. چند وقتِ پیش یه کتابِ خیلی جالب گرفته بود؛ "دفترِ خاطراتِ فرشته ها"، مجموعه یِ آخرین آثارِ آقایِ :کامبیز درم بخش. پر از شادی ها و حسرت ها و آرزوهایِ کودکانه ست که با دستان یک هنرمند بزرگ سالِ معاصر تصویر شده. خیلی قشنگ و خاطره انگیزه برایِ هر بزرگ سالی، ما رو برمون می گردنه به دنیایِ کودکی منتها با حسِ یه آدم بزرگ و این یه تجربه یِ متفاوته. خواهر کوچولویِ من برام یه شعر نوشته و این کتاب رو بهم هدیه داده. حسِ خیلی زیبایی داشتم وقتی گرفتم اِش، خیلی قشنگه از یه عزیز یه هدیه یِ عزیز بگیریم.
شعر می خوندم و به عاشقانه یی زیبا از یک شاعرِ زن رسیدم. عاشقانه ها عموماً زیبا هستند و زنانه هاشون زیباتر، شاید چون من هم زن اَم و بیان احساسات در قطعاتِ ادبی خیلی در میان زنانِ کشورِ من مرسوم نبوده و نیست. فروغ سنت شکنی جسورانه و زنانه یی کرد. این عاشقانه هم خیلی به روحِ نزدیک می شه، حداقل برایِ من این طور بود.
How Do I Love Thee
by Elizabeth Barrett Browning
.How do I love thee? Let me count the ways
I love thee to the depth and breadth and height
My soul can reach, when feeling out of sight
.For the ends of Being and ideal Grace
I love thee to the level of every day's
.Most quiet need, by sun and candlelight
;I love thee freely, as men strive for Right
.I love thee purely, as they turn from praise
I love thee with the passion put to use
.In my old grieves, and with my childhood's faith
I love thee with a love I seemed to lose
With my lost saints,-- I love thee with the breath
,Smiles, tears, of all my life!-- and, if God choose
.I shall but love thee better after death
"چشم اندازی دیگر"
با کلیدی اگر می آیی
تا به دستِ خود
از آهنِ تفته
قفلی بسازم.
گر باز می گذاری در را،
تا به همتِ خویش
از سنگِ پاره سنگ
دیواری برآرم.
باری
دل
در این برهوت
دیگرگونه چشم اندازی می طلبد.
قاطع و بُرنده
تو آن شکوه پاره پاسخی،
به هنگامی که
اینان همه
نیستند
جز سوالی
خالی
به بلاهت.
هم بدان گونه که باد
در حرکتِ شاخ ساران و برگ ها،
از رنگ هایِ تو
سایه یی شان باید
گر بر آن سرند
که حقیقتی یابند.
هم به گونه یِ باد
- که تنها
از جنبشِ شاخ ساران و برگ ها –
و عشق
- کز هر کُناکِ تو-
باری
دل
در این برهوت
دیگرگونه چشم اندازی می طلبد.

The real art of conversation is not only to say the right thing at the right time, but also to leave unsaid the wrong thing at the tempting moment/ Unknown
نسلِ جدید به طرزِ عجیبی متفاوت از نسلِ من به مشکلات شون عکس العمل نشون می دن. اول ها که کارم رو شروع کردم نمی دونستم باهاشون چی کار کنم، با هیچ کدوم از معیارهایِ ارزش گذاریِ من نمی شد ارزیابی شون کرد. کم کم در برخورد باهاشون و با مشورت یاد گرفتم که باهاشون دوست شم، درک شون کنم و اگر تونستم کاری براشون بکنم. یکی ازبرخوردهاشون با مشکلات رو به سختی می تونم توجیه کنم؛ پناه بردن به مخدر. تا به حال تو بچه هایی که دور و برم هستن این مشکل رو ندیده بودم. و حالا متاسفانه یکی از بچه های ِخوب مون درگیر شده، یه بچه یِ درس خون که از خانواده یِ خوبی هم هست ولی در مورد بعضی مشکلات ِش با خانواده اَش حرف نمی زنه. دقت کرده باشید متوجه می شید که این اتفاق خیلی جاها افتاده؛ بچه هایی که از خانواده هایی هستند که شناخته شده اَند، مورد اعتمادند، و بچه هایِ موفق دارند گاهی بچه های ِکوچیک ترشون دچارِ تعارض هایی می شن که متاسفانه گاهی نتیجه یِ مثبتی نداره.
خیلی ذهن اَم درگیر شده...

برف و سرما تو این هوایِ گرم... گلی به این زیبایی، گل دادن در زمستان، ماندن زیرِ برف و امیدِ رسیدنِ بهار...